تبليغاتX
JavaScript Codes JavaScript Codesسلام عزیزان به وبلاگه خودتون خوش اومدید نظر یادتون نره موفق باشید سلام به وبلاگم خوش آمدید امیدوارم با نظراتون همیاریم کنید موفق باشید قلبهای ناآرام

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبیه روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمنیمانی ای مانده بی من

تو را میسپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به میلای مهتاب

تو را میسپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

                                                خداحافظ ای نوبهار همیشه

نوشته شده توسط فضول در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 2:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |

فـــــــــــــــــــــقـــــــــــــــــــــط بـــرگــــرد

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم من و خط می زنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشام و می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذشتی می پره

باید تور و پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپر کنی

محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تور و پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی


 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

                              آهای ، بازم منم همون دیونه ی همیشگی

 

       فدای مهربونیات ، چه میکنی با سر نوشت

                                        دلم برات تنگ شده بود

                                                       این نامه رو واست نوشت...

 

          جان اسیر است

                      دل اسیر دوست

                               دوست چه میداند

                                          دل اسیر اوست...

 

         قلب فقط قلب روتی

                      رنگ فقط شکلاتی

                                 6 ماه بی ملاقاتی

                                            فکر نکنی گنده لاتیم

                                                        ما فقط خاطر خاتیم

 

         عاشقم ، عاشق رویت، گر نمیدانی بدان

                            سوختم در آرزویت گر نمیدانی بدان

                                                عاشقت بودم ، مرا بردی زِ یاد

                                                           سوختم، خاکستر عشق را دادی به باد


                    

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)


 

نوشته شده توسط فضول در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ساعت 9:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تو رو خدا برگرد

به من بیاموز.......

     به من بیاموز  وقتی نگاهت می کنم اشک در چشمانم حلقه نزند .

ای بهترین من به من بیاموز!

وقتی نامت را صدا می کنم لب هایم نلرزد و زبانم نگیرد

می خواهم دوستت بدارم اما به من بیاموز چگونه!؟

می خواهم نامت را صدا کنم.می خواهم از اعماق وجودم برای تو باشم  می خواهم با هم باشیم 

می خواهم  تو را داشته باشم به من بیامز چگونه !  به من بیاموز تو را چگونه بخوانم !

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد                    طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد               طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست             به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا            دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست             دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمع پروانه به یکجا دیدیم      طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟                یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد     دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک

این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار            به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز

یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست          یاد من هست که دیگر دل تو مال من است

یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک        یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز

یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم      هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

                                 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر

دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان

سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر

ماندگار است که فراموشش نميکنم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

نوشته شده توسط فضول در جمعه یکم آذر 1387 ساعت 8:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تقدیم به گلم

كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك كوير مي كرد.

كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها مستجاب مي شدند.

كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود.

كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد.

كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد.

كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد

كاش كاش كاش...

هی فلانی ، زندگی شاید همین باشد ...

     یک فریب ساده و کوچک ،

    آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را ،

    جز با او و جز برای او نمیخواهی ...

    من گمانم زندگی باید همین باشد ...

 

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن 

      به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

     نه چون انسان که بعد از رفتن هم دم

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

آبی تر از ابیم که بی رنگ بمیریم

                  از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

                     شاید خدا خواست که اینگونه بمیریم

نوشته شده توسط فضول در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 2:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |


       یکی را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمی داند

 

       نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را

 

       نمی خواند!

 

   من پذیرفتم شکست عشق را

   پندهای عقل دور اندیش را

     می پذیرفتم که عشق افسانه است

   این درد آشنا دیوانه است

     می روی شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

      گرچه تو شاداب تر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

      آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را


 

 

نوشته شده توسط فضول در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 9:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دوستت دارم گلم

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

 تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم هم چو بلبل در قفس

 طوطی طبعم زعشق شکر و بادام دوست

 زلف او دام است و خالش دانه ان دام

و من بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست

سر ز مستی بر نگیرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل یکجرعه خورد از جام دوست

 بس نگویم شمه ای از شرح شوق خود

 از انک در دسر باشد نمودن بیش ازاین ابرام دوست

 گر دهد دستم کشم در دیده هم چون توتیا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا بر اید کام دوست

نوشته شده توسط فضول در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 0:23 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ